کنار من خوابیده است.

ساعت ۰۷:۴۹ صبح جمعه،۲۲ شهریور ۹۸

.

قطعا دیروز (پنج‌شنبه) بهترین روز زندگی ام در چند سال اخیر است.

ظهر حوالی ساعت ۲ از خواب بیدار شدم و تا چشم باز کردم پیامش را به روی موبایلم دیدم.

برای ساعت ۵ عصر،همان کافه همیشگی قرار گذاشته بود تا بعد از این روز هایی که نبودم همدیگر را ببینیم.

طبق معمول زودتر رسیدم و منتظرش بودم تا بیاید.

آمد.فورا مرا بغل کرد و گفت چه خوب شد که اومدی،دلم برات یه ذره شده بود.تموم این سه چهار روز که نبودی رو گریه کردم.فکر کن برم و کاملا دور شم چه حالی میشم»

محکم تر بغلش کردم 

نشستیم به حرف زدم و تا ۹ شب یک بند حرف زدیم و سیگار کشیدیم.

سیگارمان که تمام شد تصمیم گرفتیم به گیم‌نت بریم و اندکی بازی کنیم.

تا ۱۱ شب یک بند بیلیارد بازی کردیم و از تک تک لحظات،کنار او لذت میبردم.

حرف میزدیم و بازی میکردیم.فقط و فقط خندیدیم و فکر میکنم به عمرم تا این حد شاد و خرسند و راضی نبوده ام.

در مسیر خانه اش گفتم نمیای پیشم رفیق؟»

گفت مگه ورود دختر ها به خونت ممنوع نیست؟»

گفتم ممنوعه ولی مگه تو دختری؟تو رفیقی»

تماما زر میزدم.او رفیق هم اگر بود معشوقه ای بود که رفاقت را برایم تمام کرده بود.

گفت اوکیه،بریم.بریم تخم مرغ و روغن و خیارشور و اینجور چیزا بگیریم یه چیزی بخوریم رفیق»

گفتم همه چی هست.سیگار بگیریم و بریم»

وارد خانه شدم.اولین دختری بود که پایش به خانه تنهایی ام باز شده بود.نمیدانستم چگونه باید از او پذیرایی کنم.از سویی مهمانم بود و باید احترامات مهمان را حفظ میکردم و از سوی دیگر رفیق صمیمی ام بود و نیازی به رسم و رسومات کلیشه ای نبود.

شام را درست کردم و با سلیقه میز را چیدم و خودم و خودش را مهمان املتی حقیرانه کردم.نتوانستم چیزی بخورم.با لقمه هایم بازی کردم تا شامش تمام شود.تمام ظرف هارا همانطور که بود رها کردم و تصمیم گرفتیم قدمی بزنیم.

ساعت حدودا ۳ بامداد را نشان میداد.کنار ساحلی مواج سیگار میکشیدیم و حرف میزدیم و میخندیدیم.از کنار تمام ویلاهای آنچنانی میگذشتیم و به خوشبختی های کوچک خودمان افتخار میکردیم و میخندیدیم.

کم کم به سمت خانه رفتیم و وقتی رسیدیم با حالتی مظلومانه وقتی جوراب هایش را در میاورد و روی زمین دراز میکشید گفت میشه فیلم ببینیم؟» 

آخر دنیا* را انتخاب کردم و گذاشتم تا ببینیم.تخمه خوردیم،غیبت کردیم،فیلم دیدیم،خندیدیم و سیگار کشیدیم.

اصلا حواسمان نبود باید ۱۱ صبح برود سر کارش.

۷ صبح گفت میارزه بخوابم؟» 

گفتم آره،سه ساعتم بخوابی بهتر از هیچی نخوابیدنه.تا یازده شب سر کاری و خسته میشی.نخوابی که نمیشه»

به همین زیبایی.فرشته ای معصوم به فاصله نیم متری از من خوابیده است.

یک ساعت است دارم نگاهش میکنم.کوچکترین تکانی نمیخورد.خوابش آرام است.مثل خودش.

تولا عاشق رنگ طوسی است.تولا سیوشرت را عاشقانه دوست دارد.سیوشرت طوسی خودم را که در چمدانم بود به او دادم.گفتم این مال تو،میدونم لباسام برات گشاده و دوسشون داری»

بغل کردنش از تمام دنیا بهتر است.پنج دقیقه تماما بغلم کرد و گفت بهترینی رفیقم،مرسی ازت»

حالم را دوست داشتم.ناراحت نبودم.برعکس خوشحال هم بودم که برایش رفیق خوبی هستم.اما او که رفیق من نبود.یعنی بود ولی من دوست داشتم جور دیگری صدایش کنم.

حالا دیگر ساعت ۸ صبح شده است.همه جا روشن است.کوهی از ظروف نشسته در آشپزخانه انتظارم را میکشد،اما الان کاری نمیکنم.میترسم سر و صدا بدخوابش کند.

نگاهش میکنم.کاش میتوانستم این صحنه را برای همیشه داشته باشم.

حتا از او عکس هم نمیگیرم.شاید دوست نداشته باشد وقتی خواب است کسی از او عکس بگیرد.

تصویری که از او میبینم دختری ست آرام که سیوشرت پسری را پوشیده که حداقل سه سایز از او بزرگ تر است و خودش را زیر پتو مچاله کرده است.پاکت سیگارش کنار تشک اش هست و زیر سیگاری ای که پر است از سیگار.

عادتش این است بیدار که میشود سیگار بکشد.گفت پروژه عکاسی فلان شرکت هنوز تموم نشده»

او پولش را نه تنها تماما دریافت کرده بلکه تمامش را هم خرج کرده و حالا مانده با کلی عکس که باید ادیت شوند.صبح جمعه هم مجبور است برای کمک به بخش کتاب شهرکتاب به سر کار برود و تا یازده شب سرپا کتاب بفروشد و کتاب معرفی کند.

بعضی وقت ها به او حسودی ام میشود.انرژی و شوق کار کردنش ستودنی است.

برعکس من که همیشه در خانه افتاده ام.

تصمیم دارم بیدار باشم تا بیدار شود و برود.بعد سر فرصت خانه را تمیز کنم و ظرف هارا بشورم.

برایش ناهار درست کنم و ببرم محل کارش.میدانم این کار خوشحالش میکند.

باید برایش قهوه هم ببرم.روز سختی را پیش رو دارد.قهوه میتواند سرحالش بیاورد.

۰۸:۱۷ صبح جمعه،۲۲شهریور ۹۸


مشخصات

  • دانلود + ادامه مطلب (منبع اصلی)
  • کلمات کلیدی: ساعت ,تمام ,سیگار ,خانه ,گفتم ,رفیق ,دوست داشتم ,نگاهش میکنم ,تصمیم گرفتیم ,سیگار کشیدیم
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارشدهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

نت سنتر سیتی لند http://nect.ir Kolak Movie مجله آموزشی چرم زندگی خارق العاده دریافت مجموعه جدیدتربن ها و بهترین ها کـتـابخـانـه ی مــن drdeduction هواشناسی بابلسر فورکا